هرچند دیر ولی آمدم با یه غزل.سال نوتون مبارک.یه سال پر از اتفاقهای خوب و پر از هیجان رو براتون آرزو میکنم چون خودم عاشق هیجانمبه دلم افتاده امسال سال خیلی خوبی واسه همه ست قراره اتفاقای خوبی بیفته.پس پیش به سوی هرچی که دوست دارین
صدای شرشر آب،زنگهای پی در پی
نفس نفس زدنِ لحظه های پی در پی
دلش برای خیال تو تنگ بود اما
خیال های تو کابوس های پی در پی
هر بار چشمان تو را می دید می دانست
حوا شدن جرم است اما سیب؟!! پی در پی
نفس برای بریدن نبود،هر چه که بود
شد نذر نفسهایت بی اجازه پی در پی
حالا ببین کسی اینجا بی تو می میرد
صدای شرشر آب،زنگهای پی در پی
حالا که شعر رو خوندید یه چیزی بگم.اینکه این اولین شعر موزونی بود که گفتم.اینو اول نگفتم که پیش فرض واستون ایجاد نشه گرچه فکر می کنم نگفته مشخصه
+نواخته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت0:20توسط الهه جعفری |
|
درباره ی من
شعر برای من مثل پنجره ای است که هر وقت به طرفش می روم خود به خود باز می شود. من آنجا می نشینم، نگاه می کنم، آواز می خوانم، داد می زنم، گریه می کنم، با عکس درخت ها قاطی می شوم و می دانم که آن طرف پنجره یک فضا هست و یک نفر می شنود... (فروغ فرخزاد)