|
بیچاره دیشب خواب در گلویش پرید اگرنه شاید به این زودی نمی مرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا کسی در انفرادی تردید به انتظار قصاص ایمانش را به دار می آویزد و صدای پای عقربه هایی که سایه هاشان هر لحظه سیاه تر می شود " اشهد ان لا اله الا خدایی هست؟؟! گناه من نیست دیگر بلالم اذان نمی گوید "
سلام
هرچند دیر ولی آمدم با یه غزل.سال نوتون مبارک.یه سال پر از اتفاقهای خوب و پر از هیجان رو براتون آرزو میکنم چون خودم عاشق هیجانم صدای شرشر آب،زنگهای پی در پی نفس نفس زدنِ لحظه های پی در پی دلش برای خیال تو تنگ بود اما خیال های تو کابوس های پی در پی هر بار چشمان تو را می دید می دانست حوا شدن جرم است اما سیب؟!! پی در پی نفس برای بریدن نبود،هر چه که بود شد نذر نفسهایت بی اجازه پی در پی حالا ببین کسی اینجا بی تو می میرد صدای شرشر آب،زنگهای پی در پی حالا که شعر رو خوندید یه چیزی بگم.اینکه این اولین شعر موزونی بود که گفتم.اینو اول نگفتم که پیش فرض واستون ایجاد نشه گرچه فکر می کنم نگفته مشخصه
سلام
عذرخواهی به خاطر به روز نشدنم.دلیلش نغمه های ناتمامه نمیدونم شاید به خاطر شرایط جدیدیه که واسم ایجاد شده یا... در کشاکش واژه های تنم جمله ای رسوب می کند و چشمان بی حوصله به دنبال سادگی!!! خمیازه های تکراری بوی تعفن واژه ها و بغضی که نمی ترکد ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لا لا لا نه خوابش نمی برد جنین چند ساله تنهاییم ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ افسوس که تنهاییم مرا با خود می برد اگر نه شاید جایی برای ماندن بود
سلام
بالاخره بعد از مدتها به روز شدم.در ضمن از همه دوستانی که به یادم بودن و برام دعا کردن ممنونم هنوز هر از گاهی احساس تنگ نفسهایش مرا در آغوش می گیرد می خواهد آدمم کند اما... حوای من خدای من است آدم شدن برای چه؟
آنقدر به من پیله کرد که پرواز را از یاد برد و حالا تنها روشنی مزارش شمع نیمه جان من است
دلم سرمه اشک می کشد امشب چشمم عروس نگاهت می شود دست دلم می لرزد مبادا... *** لباس عزای عروسی بر تن گریه می کند و مبادا تنها چیزی که برایم باقی مانده بود
آخرین منجی سجاده ای بارانی از هوای دلم به سجده می کشم عاشقانه هایم را آنقدر می بارم که دیگر ابری برای پنهان شدنت نباشد بند بند٬ تسبیح دستانم به نیاز می کشند تو را و هق هق نبضم نغمه بندگیت را فریاد می زند دریای باریدنم اما ابرها...!!؟ آخر انتظار دیدن رنگین کمان تا کی؟ *** سجاده هنوز جاریست اینبار تو بخوان نماز عشق را
سلام
یه کار کوتاه دستی مشت کرده بزرگی قلبت را به رخم می کشی بازش نکن من فال نمی دانم
یه سپید
هوای دلم به اشتیاقت ابریست نبضم شلاب می زند بر جدار تنم بوی نم بوی خاک دوباره گل می شود تنم ببین چگونه حجم گلیم فریاد می کشد تو را هیچ ندارد ولی ببین که چگونه بندگیش را به رخت می کشد می شنوی نغمه های ترک خورده را؟ آبی برسان *** اما نه صدایی نیست انگار با خودم!!! حرف می زنم آری دوباره قسمت تنهاییم را به خدا دادو تمامم را برد... تنها شاید شاید نفسهای آخرش را برایم بریده باشد |
درباره ی من![]()
صفحه ی اصلی
|